تبليغاتX
پرستوها

پرستوها

پرستوها

آرزو

يك بنده خدايي ، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب، دعايي را هم زمزمه ميكرد.
نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت: - خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟ ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى درگرفت و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت: چه آرزويى دارى اى بنده محبوب من؟مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت: - اى خداى كريم! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !! از جانب خداى متعال ندا آمد كه:- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم خواهش ترا برآورده كنم، اما، هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است؟ هيچ ميدانى كه بايد ته اقيانوس آرام را آسفالت كنم ؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود؟ من همه اينها را مى توانم انجام بدهم، اما آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى؟ مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت:- اى خداى من ! من از كار زنان سر در نمى آورم! ميشود بمن بفهمانى كه زنان چرا مى گريند؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟صدايي از جانب باريتعالى آمد كه: اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى، دو بانده باشد يا چهار بانده ؟؟!!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 13:33  توسط کاظم  | 

زندگی

زندگی

زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت
حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی


جدایی سخت است نه به سختی
تنهایی


دل روشنی دارم ای عشق
صدایم کن از هر کجا میتوانی
صدا کن مرا از صدفهای سرشار باران
صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن
صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو
بگو پشت پرواز مرغان عاشق چه رازیست
بگو با کدامین نفس میتوان تا کبوتر سفر کرد
بگو با کدامین افق میتوان تا شقایق خطر کرد

مرا میشناسی تو ای عشق
من از آشنایان احساس آبم
و همسایه ام مهربانیست
و طوفان یک گل
مرا زیرو رو کرد
پرم از عبور پرستو
صدای صنوبر
سلام سپیدار
پرم از شکیب و شکوه درختان
و در من طپشهای قلب علف ریشه دارد
دل من گره گیر چشم نجیب گیاهست
صدای نفسهای سبزینه را میشناسم
و نجوای شبنم مرا میبرد تا افقهای باز بشارت

مرا میشناسی تو ای عشق
که در من گره خورده احساس رویش
گره خورده ام من به پرهای پرواز
گره خورده ام من به معنای فردا
گره خورده ام من به آن راز روشن
که میاید از سمت سبز عدالت

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 11:39  توسط کاظم  | 

نمی خواهم بمیرم !

نمی خواهم بمیرم !

نمی خواهم بمیرم ، با که باید گفت؟
کجا باید صدا سر داد؟
در زیر کدامین آسمان ،
روی کدامین کوه ؟

فضا خاموش و درگاه قضا دور است
زمین کر ، آسمان کور است
نمی خواهم بمیرم ، با که باید گفت؟

اگر زشت و اگر زیبا
اگر دون و اگر والا
من این دنیای فانی را
هزاران بار از آن دنیای باقی دوست تر دارم .

به دوشم گرچه بار غم توانفرساست
وجودم گرچه گرد آلود سختی هاست
نمی خواهم از اینجا دست بردارم !

تنم در تار و پود عشق انسانهای خوب نازنین بسته است
دلم با صد هزاران رشته ، با این خلق
با این مهر ، با این ماه
با این خاک با این آب ...
پیوسته است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 11:36  توسط کاظم  | 

چگونه بسویت بیایم ؟

چگونه بسویت بیایم ؟

ای ستاره آسمان شبهای تیره و تار من با این فاصله ای که بین من و تو می باشد چگونه بوسیدن آن چهره درخشانت میسر است ؟

ای مهتاب آسمان شبهای دلتنگی من با این فاصله ای نکه بین من و تو می باشد چگونه پاک کردن آن اشکهای روی گونت میسر است؟ ای  آسمان آبی من بین من و تو فاصله ای است پس چگونه دستم را بر روی گونه نازنینت بکشم و تو را نوازش کنم ؟

آری من ستاره می شوم و به آسمان زندگی می آیم تا بر چهره ات بوسه زنم . آری ای مهتاب من پرنده شبانه می شوم تا به آسمان بیایم و آن اشکهای پر از مهرت را از روی گونه های درخشانت پاک کنم . و ای آسمان آبی ام خورشید می شوم تا در دل آبی و پر از عشقت برای همیشه بنشینم و شب را با آن وسعت آبی ات آشتی می دهم تا همیشه آبی بمانی .

دلم به درد آمده از این فاصله و دلم به درد آمده از این انتظار و دوری بین ما

ای ستاره درخشانم شبها با دیدن تو آرام می شوم و ای آسمان روزها که دل آبیت را میبینم عاشق تر از همیشه می شوم چگونه میتوانم دستانت را در دست بگیرم وقتی بین ما این همه فاصله است ؟

انتظار میکشم تا شاید خداوند بالهایی را به من هدیه دهد که با این بالهای پر غرورم به سوی تو پرواز کنم و دستان گرمت را در دست بگیرم .

کاش تو ای آسمان من دل آبیت ابری شود و از گونه هایت اشک بریزد تا شاید قطره ای از اشکهایت بر گونه های من بریزد تا احساس آرامش و عاشقی کنم . کاش تو ای ستاره من ، فرشته ای بیاید و تو را در سبد بگذارد و آن سبد پر از عشق و محبت را به من هدیه دهد و کاش ای خورشید من ، کاش غروب عاشقی زودتر فرارسد تا زمانی که در پشت کوهها می روی و به زمین نزدیک می شوی احساس نزدیکی با تو داشته باشم .

ای خورشید من غروب ها را خیلی دوست دارم چون تو بیشتر از همه لحظه ها به من نزدیکتری و می توانم چهره ات را از نزدیک ببینم ، سپیده آسمان را نیز دوست دارم چون سحرگاه از پشت کوهها بیرون می آیی و سلامی عاشقانه به من می کنی و ای خورشید من از ظهر های تابستان نفرت دارم چون در آن زمان در بلند ترین نقطه آسمان می درخشی انتظار آن را می کشم که شاید پرنده یاستاره یا خورشید شوم ، ویا شاید هدیه ای به من برسد که تو را بیشتر از همیشه در کنار خود احساس کنم و ببینم .

شاید در خواب ستاره یا خورشید یا پرنده شوم ،اینک که اینها همه یک رویا و یک احساس عاشقی است پس ای آسمان آبی ام ، من خودم را به آتش می کشم تا باد عاشقی آن دود غلیظ مرا که از سوختنم به سویت بلند می شود به سوی تو بیاورد تا بتوانم تو را احساس کنم و برای مدتی آن دود که از تن سوخته ام بلند شده است در دلت بنشیند  و بعد از این دنیا وداع بگویم .

آری من برای رسیدن به تو جان خواهم داد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 10:11  توسط کاظم  | 

دلم تنها نبود

کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود

کاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج و دريا نبود


کاش بودي تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مينا نبود


کاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوزپر سرما نبود


کاش بودي تا فقط باور کني بعدتو اين زندگي زيبا نبود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 18:6  توسط کاظم  | 

شب را دوست دارم!

شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه پس كو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر

گرداني مرا ببيند . چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم شب را

دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بي

فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم از شب مي ترسم :

تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم

 چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟

 hamtaraneh.com

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 19:18  توسط کاظم  | 

خداحافظ................

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن


ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن


خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه


لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه


يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند


يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند


تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو


هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو


خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم


نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم


نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم


از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم


نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني


تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني


تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم


تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم


خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني


...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 19:16  توسط کاظم  | 

کاش دوباره میومدی

از وقتی عاشقت شدم عاشقی از یاد تو رفت

     از وقتی لایقت شدم خوشبختی از خونمون رفت

     زندگیم از تو جون گرفت اما آتیش زدم به اون

     آتیش زدم و ندونستم که تیشه زدم به بختمون

     بختی که تو اونو ساختی با پله های عاشقیت

     بختی که من کردم سیاه با اذیت های بی دلیل

     تو آسمون قصه مون خورشید خوشبختی بودی

     خورشید خوشبختی من کاش دوباره میومدی

     کاش دوباره میومدی زندگی روسر بگیریم

     کاش دوباره میومدی عاشقی رو در بر بگیریم

    همون شبی که دستاتو دستای شوم سرنوشت ازم گرفت

خیلی وقت است که دلم در آرزوی نگاهت آرام و قرار ندارد . دیدن تو حتی در خواب

اگر لحظه ای گذرا باشد به تمام عمر می ارزد و ای کاش تو این حرفها را میدانستی

ولی حیف که هیچ وقت ندانستی هیچ وقت .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 10:37  توسط کاظم  | 

تقصیر این زندگیه

مرگ...!
 
روزها سخته خشکیده درخت عمرم!
توی تنهایی هام روزی هزار بار مردم!
بد بودم! دلم شکست! هیچکی به من دل نبست!
حالا ولم کنین چرا نمی زارید برم؟
چرا بعد توبه جهنمو خواب دیدم؟
با این که پیروزمو تو اسمون راه میرم!
تقصیر این زندگیه خوشونتو وحشیگری!
تو جنگ زندگی حتی ما قاتل همدیگریم!
اخرین سیب زندگیمم امشب می چینم!
بعد اون یه مرده میشمو یه گوشه میشینم!
عاشقم! هنوزم اینو می نویسم توی شبام!
با خون سیاهی که جاری میشه توی رگام!
آخه این بغز لعنتی رو چه جوری میشه شکوند؟
چه جوری میشه بینه این همه بد از خوبی خوند؟

ای کاش از اول نمیدیدمت و از شراره بی رحمانه نگاهت
نمی سوختم

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 17:34  توسط کاظم  | 

خدایا!

خدایا!
از عشق این روزهایمان چیزی کنار بگذار برای روزی که فراموشمان شد که عاشق بودیم چیزی به اندازه یک مشت خاطره،یک لبخند،یک نگاه مهرآمیز تا دوباره وجودمان را در زلالیش بشوئیم واز نو بیاموزیم.
 
 
اگرخیال داری دوستم بداری هم اینک دوستم بدار پیش از آنکه بمیرم
چون آن وقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید اگر حالا بدانم
می توانم با صدای بلند فریاد بزنم و نیم اجازه ای از سهراب بگیرم و بگویم:
تا تو هستی زندگی باید کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 17:32  توسط کاظم  | 

سکوتش دوست دارم

دوستت دارم
بی کسی رو برای سکوتش دوست دارم
سکوت رو برای آرامشش دوست دارم
و آرامش رو برای داشتن تو دوست دارم
و تو رو برای عشقت دوست دارم
عشقت رو برای به تو رسیدن دوست دارم
عشقت رو ، وجودت رو دوست دارم
ولی شاید تو ..........
منو دوست نداشته باشی
شاید ........
باید ........
حتما .......
احتمالا ......
وقتی که تو نیستی کدومش رو باور کنم
وقتی تو حرفام رو نمی شنوی
وقتی دوست داری جای من
جای من سکوت و تنهایی باشه
ولی باز می گم سکوتت رو
آرامشت رو ، عشقت رو
خودت رو دوست دارم و خواهم داشت
چشم تو چشمم وایسادی و
خیلی راحت بهم گفتی خوش آمدی
می دونی بهت چی گفتم
گفتم می رم ولی یادت باشه که خیلی راحت منو رهای کردی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 19:2  توسط کاظم  | 

مادرم، مادرم .........

مادر

مادرم، مادرم .........
                  موج نگاهت را می نویسم.........
                                                  عاشقانه ، جاودانه
                                                                       مهربانم ، نازنینم         
                                                                                             همدم اسرار من
 
یادش بخیر شب های تنهاییم
                      که بغض درگلویم  جایی را از ان خود می کرد
                                                         از سوی دیگر اشک بر روی گونه هایم جاری می گشت   
و توبا نگاه پر زمهرت اشکها را با لبخند مبدل می ساختی
 
یادش بخیر خاطراتم
                         خاطرات کودکیم
 
یادش بخیر
             دستهای  نرم و لطیفت  
                                        که بر گیسوانم می کشیدی
                                                                      وبا اوای دل انگیزت
                                                                                                لالایی شب می خواندی
 
ای کاش امروز می توانستم
                         به اعماق دریا ها سفر کنم
                                                    صدف ها را برچینم
                                                                        از انها برایت گوشواره ای سازم
                                                                                           سپس بر گوش هایت بیاویزم  
وای کاش می توانستم
                      به دور ترین کهکشانها سفر کنم
                                                           ستارگان را برچینم
سپس تک تک انها را بر گیسوانت بیاویزم.
 
و ای کاش پرنده ای بودم
                     می توانستم بر فرازاسمانها  پرواز کنم
                                                 اسمانهایی که در ان حرفها و صداها باهم دوست می شوند
 وواژگان عشق ظاهر می شوند
                                 وسپس واژگان با هم اشتی می کنند        
وسرانجام حرف ها ، صداها وواژگان یکباره می گویند :
 
 
مادر دوستت دارم
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 19:0  توسط کاظم  | 

بیا تا بگوییم

جيگر طلا تو مال مني.
خستگی و غم
همه جا و همه چیز، غرق غم و خستگی است
... پس در آن دم که روح از نومیدی می نالد، رو به سوی که باید کرد؟
به سوی هوس؟ نه! زیرا بهترین سال های عمر ما در این راه می گذرد و هرگز این جستجوی بی فایده به نتیجه نمی رسد.
به سوی عشق؟ ... ولی عشق که؟ .. برای دوره ای کوتاه؟ چنین عشقی به زحمتش نمی ارزد - برای ابد؟ چنین عشقی وجود ندارد!
به سوی خاموشی و تنهایی؟ ولی به درون دل خویش بنگر: هیچ نشانی از گذشته در آن نخواهی یافت، زیرا شادی ها و غم ها همه همراه زمان رهسپار دیارعدم می شوند.
به سوی هیجان های آتشین؟ به! مگر نه دیر یا زود رنج دلپذیر، تپشهای دل، جای خود را به سردی تلخ عقل و منطق خواهد سپرد؟
به سوی زندگی؟ اوه!وقتی که در پایان این راه، برگردی و به پشت سر نگری از این شوخی زشت مبتذل وحشت خواهی کرد!
(لرمانتف)
جيگر طلا تو مال مني.

                                                   « بیا تا بگوییم » 
                                          بیا تا تاجی از نیلوفر آبی بر سر بگذاریم
                                          بیا تا بر روی گل قاصدک بنشینیم
                                          و پیوند دلهامان را به همه مژده دهیم
                                          بیا تا رز سرخ را شاهد پیوندمان کنیم
                                          و بگوییم تا او هست ما هستیم
                                          بیا تا به آفتابگردان بگوییم
                                          که ما از هم اینک
                                          رو به آفتاب خواهیم شد
                                          بیا تا به غنچه های باغچه مان
                                          شکفتن را بیاموزیم
                                          بیا تا با یاس های وحشی خانه مان
                                          تن خود را عطر آگین نماییم
                                          و به شمعدانی ها بگوییم
                                          تا از انزوا در آیند
                                          بیا تا به یُمن پیوند عشقمان
                                          گل مریم به هم هدیه کنیم
                                          بیا تا گل یخ را با حرارت ذوب کنیم
                                          و به شقایق بگوییم
                                          که ما از او عاشق تریم
                                                   (فریده نامجویان)

 
کسی که رنگ پریدگی خزان را ادراک کرده باشد به نیرنگ گل های رنگ رنگ دل نخواهد سپرد.
جيگر طلا تو مال مني.
مشتاقانه منتظر نظرات دوستان هستم
دوستدارتون
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 18:25  توسط کاظم  | 

اشكم را نديدي

مرا تهديد كردي بر نگردي
 wWw.Rozaneh-Group.Com
 
هميشه در پي جنگ و نبردي
تمام شعرهايم را شكستي
بيا ينگر ببين با من چه كردي
*    *     *
بيا بنگر ببين قلبم فسردي
بگو من را چرا با خود نبردي
به تو اخطار دادم اولين بار
ولي روي مرا با عشق بردي
*     *     *
مگر آنروز اشكم را نديدي
صداي گريه هايم را شنيدي
به پايت سخت افتادم وليكن
فقط خنديدي و از من رميدي
*       *       *
نفهميدي در اين دوري چه ديدم
چقدر از زندگي سختي كشيدم
نفهميدي كه طعم طعنه و كين
براي عشقت از مردم چشيدم
*       *      *
شنيدم گشته اي تنهاي غربت
شدي افسرده در دنياي حيرت
شنيدم سخت داري روزگاري
بدون من درون قلب وحشت
*       *      *
شنيدم سخت دلتنگي برايم
هم اينك نامه اي دادي بيايم
برايت من فرستادم پيامي
كه ديگر تا ابد پيشت نيايم
*      *       *
به اين پيغام من با دل بكن گوش
كه عشقت گشته در قلبم فراموش
اگر هم بود روزي شعله اي عشق
تو كردي با دو دست خويش خاموش 
 
 wWw.Rozaneh-Group.Com
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 19:40  توسط کاظم  | 

توی ساحل روی شن ها قایقی به گل نشسته

       یکی با چشم های گریون گوشه ای تنها نشسته
         نگاه پر اضطرابش به افق به بی نهایت
           ساکت اما توی قلبش داره یک دنیا شکایت
              تو چشماش حلقه اشکه توی قلبش غم دنیا
                منتظر به راه یاره تا بیاد امروز و فردا
                  باورش نمی شه عشق و همه دنیاش زیر آبه 
                     تنها مونده توی ساحل زندگی براش عذابه
                       خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمی ره
                         همه دنیاش زیر آب و خودشم به غم اسیره
                            دست بی رحم زمونه عشقش رو برده به دریا
                              حالا از خودش می پرسه میادش آیا و آیا
                               عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمی مونه                                 
                                  دل عاشق رو شکستن شده کار این زمونه
                                    خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمی ره
                                      همه دنیاش زیر آب و از غم دوری می میره
                                     دیگه از یادش نمی ره  از غم دوری می میره  
                                                                    از غم دوری می میره ...    
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 18:36  توسط کاظم  | 

گاهي يك لحظه

گاهي يك كلمه است
گاهي يك لحظه ،
كه ميتواند زندگي ات را زير و رو كند.
كلمه را نگويي و لحظه را از دست بدهي ، عمري حسرت به جا مي ماند.
كدام يك از ما تجربه اش را نكرده ايم و تجربه اش را نداشته ايم ؟
كلمه اي كه بايد مي گفتيم و نگفتيم.عكس العملي كه بايد نشان مي داديم و نداديم
 
 Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon
 iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
سعي كن هميشه كسي را دوست داشته باشي كه قلبش آنقدر بزرگ باشد كه واسه جاكردن خودت  و قلبش مجبور نشي خودتو كوچيك كني .
 Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
اگر در خواب ميديدم غم روز جدايي را
به دل هر گز نمي كردم خيال اشنايي را
 
Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your
 email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 اي کاش مي توانستم حرف دلم را بگويم ،اي کاش مي توانستم خورشيد را به تو هديه دهم و ستاره ها را مثل نقل و نبات روي سرت بريزم ،اي کاش تو حرف دلم را مي شنيدي.
.......اي كاش
تو........!
 
Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
   برام دعا كنيد
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 18:42  توسط کاظم  | 

قسم خوردم

من متهم هستم من متهم هستم به بد بودن / من متهم هستم كه شايد / شايد دروغي گفـته باشم/ شايد سلامي كرده باشم/ شايد نگاهي را اميدي داده باشم / شايد در آن شعري كه دارم سايه اي باشد/ شايد هزاران شايد ديگر / حتي قسم خوردم / با اشكهاي نازكي در چشمهاي شب نخوابيده / حتي براي چشمه بودن هم من متهم هستمUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
 
همه ميگفتن درسته !
منم باور کردم چون همه مي گفتن !
اما درست نبود !
و همه اشتباه مي گفتن !
اين وسط تنها آدمي که ضرر کرد
من بودم نه « همه » !!!Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
بيا تا برايت بگويم Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
چه اندازه تنهايي من بزرگ است
و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش بيني نمي كرد
 
 
 
 
به من گفت بيا
به من گفت بمان
به من گفت بخند
به من گفت بمير
آمدم ماندم خنديدم مردم Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
بچه هابرام دعا كنيد
 
 
فداتUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 10:36  توسط کاظم  | 

حلالم كن ,حلالم كن

اگرمعجزه مقدور است اگرقلبت پرازنوراست

اگرچشمم به جزچشمت به روي هركسي كوراست

اگرچون خستگان گشتم اگرهم خسته ات كردم

اگربي ميل بودي ومن به خودوابسته ات كردم

حلالم كن ,حلالم كنUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
 
 
دراين دنيا نكردم من گناهي Upgrade your email with 1000's of emoticon icons


فقط كردم به چشمانت نگاهي


اگر باشد نگاه من گناهي


مجازاتم بكن هر طور كه خواهي
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons



 

 
 
 
 
زندگی اجبار است مرگ انتظار است عشق بک بار است

جدايي دشوار است فکر تو تکرار است
 
 
 
کاش گناهي کنم که مجازاتش

تبعيد به قلب تو باشه...Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
 
 
بچه ها برام دعا كنيد
 
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 10:33  توسط کاظم  | 

کاش مرگ معني عاطفه را مي فهميد

سلام....

سلامي به پاکي بي صداترين فرياد ها که حرمت سکوت دوستي ها را نمي شکند و به آرزوي وصلش پيوند مي زند.....

کاش آسمان حرف کوير را مي فهميد و اشک خود را نثار گونه هاي خشک او مي کرد......

کاش در قاموص غصه ها معناي سنگين لبخند گم نمي شد....

کاش قلب هامان آنقدر خالص بود که دعاها قبل از پايين آمدن دست ها مستجاب مي شد.....

کاش واژه صداقت آنقدر با لب ها صميمي بود که ديگر براي بيان کردنش نيازي به شهامت نبود.......

و کاش مرگ معني عاطفه را مي فهميد.

در پناه نيلوفرانه اي از عشق عاشق بمانيد......

 

تقدیم به عزیزترینم   

  
 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 18:50  توسط کاظم  | 

يك لبخند

من ديديم ، عابري دعا ميخريد
و ثروت ميفروخت
!من ديديم قلبي عشق گدايي ميكرد
شايد گلي پژمرده باشد
...شايد
لذتي بود در تبسم
لذتي بود در استشمام بهار
لذتي بود در لمس گلبرگ بنفشه
لذتي بود در نگاهي ، ژرف ، ژرفتر از ايمان
به آسمان
لذتي بود در درك سياهي شب
لذتي بود در هم صحبتي شقايق
لذتي هست ... آري ، لذتي
عابرهاي خيابان متروكه دل را صدا كنيد ، آرام
بگوييد دلم تنگ شده
بگوييد ، دلم براي يك لبخند ، براي يك صدا ، تنگ شده
بگوييد دلم براي ناله ي ساز ، عشوه رز ، لبخند بهار نارنج
براي استواري سپيدار ، براي آواز رود
دلم براي زندگي تنگ شده
بگوييد ، بگوييد
آرزوي عابران خيابان دل ، تن تقدير را ميلرزاند
بگوييدشان
كسي در شب ، صدايشان ميكرد
بگوييد

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 10:49  توسط کاظم  |